مفهوم "انسان کامل" در عرفان اسلامی جایگاهی بنیادین دارد و همواره مورد توجه عارفان بزرگ قرار گرفته است. این مفهوم بهعنوان غایت سلوک عرفانی و تحقق کمال انسانی، در اندیشههای مختلف عرفا به شیوههای گوناگونی تبیین شده است. در دیدگاه بایزید انسان کامل به عنوان موجودی سلبی و فانی معرفی میشود در نگاه حلاج این فنا اتحاد، در بیان شبلی او مجذوب الهی و در خرقانی خادم خلق بودن در عرصه ی اجتماع است این تحول در عرفان ابوسعید به نقطهای رسید که انسان کامل را نه در ریاضت، بلکه در عشق، شادی و سماع تعریف کرد. روش تحقیق این مقاله توصیفی-تحلیلی است و با بهرهگیری از منابع دست اول عرفانی، به واکاوی تطبیقی اندیشههای این عارفان در باب انسان کامل پرداخته میشود. مفهوم انسان کامل در سیر تطور عرفان اسلامی، از تجربیات شخصی عارفانه تا نظامهای نظری گسترده تحول یافته و هر یک از این عارفان، بسته به سنت فکری و مکاشفات خویش، قرائتی متمایز از آن ارائه دادهاند. نتایج این پژوهش حکایت می کند در عین وجود تفاوتهای ظاهری در تبیین انسان کامل، تمامی این اندیشهها بهطور مشترک بر ارتباط نزدیک انسان کامل با حقیقت الهی و نقش او در تکامل روح انسانی تأکید دارند، واژه شناسی انسان کامل از دیدگاه هر یک ازین عرفا چیست.
| بازنشر اطلاعات | |
|
این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است. |