، omid.barann1359@gmail.com
چکیده: (1328 مشاهده)
عرفان در لغت، به معنای «شناخت» و «معرفت» است. در اصطلاح، به معنای شناخت عمیق و شهودی خداوند و حقیقت هستی است که از طریق تزکیۀ نفس و سلوک معنوی حاصل میشود. این شناخت به کشف و شهود باطنی و نزدیکی به خداوند منجر میشود. پرسشهایی در مورد منشأ آفرینش، هستی، انسان در اندیشۀ متکلّمین، عرفا، متشرعین و به خصوص فلاسفه وجود دارد و گاه شاعران نیز از چشم اندازهای گوناگون به این مباحث پرداختهاند. پناهی، یکی از شاعران ادب معاصر است که با داشتن دردی عمیق و حیرتی وسیع و نگرش فیلسوف مآبانه به این مبانی پرداخته است. تأمل در سرودههایش نشان میدهد که وی، شاعری است اندیشناک که مسایل اعتقادی و هستی شناسانه از مهمترین دغدغههای زندگی وی بوده است. پناهی، به اصالت و عظمت حیات و آفرینش اعتقاد داشته و خداوند را آفرینشگر هستی میداند. یافتههای پژوهش حاضر که به روش توصیفی– تحلیلی با تکیه بر سرودههای پناهی انجام شده است حاکی از آن است که خدا در کلام پناهی به صور متعدد(عینی و شهودی)متجلّی است و تنها کسی که در خور پرستش است، خداست. شناخت خدا، فلسفۀ هستی و مرگ، همه از تفکر فلسفی پناهی سرچشمه میگیرد و نوع نگاه اندیشمندانۀ پناهی به خدا، هستی و مرگ، نسبت به همعصران خود، تا حدودی متفاوت است؛ سرگردانی و سرگشتگی ناشی از عدم درک بسیاری از حقایق و واقعیّتهای ملموس آفرینش، سرنوشت محتوم انسان و در نهایت مرگ در اشعار حسین پناهی بازتاب فراوانی دارد؛ وی در اندیشیدن به مرگ به این مرحله از آگاهی رسیده است که از آن، به عنوان یکی از قوانین طبیعت یاد میکند. به طوری که حتی در واژگان اشعارش این حالت را میتوان مشاهده کرد. پناهی، هم خود و هم جهان پیرامونش را به خوبی میشناسد و دریافته است که بدون این دو، به خداشناسی نمیتواند دست یابد به طوری که سه مقوله مهم زندگی را کی، کی و کجا میداند و پرسشگری تا مرز شک، سنگ بنای اشعار پناهی است.
شمارهی مقاله: 4
نوع مطالعه:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
تخصصي دریافت: 1404/6/12 | پذیرش: 1404/10/8 | انتشار: 1404/12/21